نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۷۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به مطلب می‌رساند وحشت از آفاق ورزبدن

که دارد چیدن دامن درین گلزار گلچیدن

به غفلت نقد هستی صرف سودای خطا کردم

به رنگ سایه‌ام سر تا قدم فرسوده لغزیدن

ز دست خودنمایی می‌کشم چندین پریشانی

چو بوی گل ز گلزارم جدا افکند بالیدن

سیه‌بختم دگر از حاصل غفلت چه می‌پرسی

به‌رنگ سایه روز روشنم شب کرد خوابیدن

چنانم ناتوان در حسرت شوق گرفتاری

که نتوانم به ‌گرد خاطر صیاد گردیدن

به مردن نیز حسرت صورخیز است از غبار من

نفس دزدیده‌ام اما ندارم ناله دزدیدن

مقابل کرده‌ام با نقش پایی جبههٔ خود را

درین آیینه شاید روی جمعیت توان دیدن

شکست خاطر نازک مزاجان چاره نپذیرد

که موی کاسهٔ چینی بود مشکل تراشیدن

چه دانی رمز دریا گر نداری گوش گردابی

که‌ کار خار و خس نبود زبان موج فهمیدن

اگر از معنی آگاهی بساز ای دل به حیرانی

که از آیینه‌ها دشوار باشد چشم پوشیدن

ادب پروردهٔ تسلیم دیرستان انصافم

دل آتشخانه‌ای دارد که می‌باید پرستیدن

مرا بیدل خوش آمد در طریق خاکساریها

چو تخم آبله در زیر پای خلق بالیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به موضوعاتی چون وحشت، غفلت، حسرت و ناتوانی در اشتیاق می‌پردازد. شاعر از حالتی اندوهناک و سردرگمی سخن می‌گوید که ناشی از غفلت از حقیقت زندگی است. او به تصویر کشیدن خویش در آینه اشاره می‌کند و از دردی سخن می‌گوید که با وجود آنکه نفسش به دزدی رفته، توانایی ناله و شکایت را ندارد. همچنین به چالش‌های درک و فهم زندگی و رمز و رازهای آن پرداخته و در نهایت به ضرورت تسلیم و فروتنی در برابر واقعیت‌ها اشاره می‌کند. شاعر با زبان شاعرانه و نمادین احساسات عمیقی را بازتاب می‌دهد.