غزل شمارهٔ ۲۴۷۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل چیست که بی روی تو از درد تپیدن
چون آب ز آیینه توان ناله شنیدن
بیچاک جگر رمز محبت نشود فاش
خط عرضه دهد نامهٔ عاشق به دریدن
تسلیم همان شاهد اقبال وصولست
افتادگی از میوه دهد بوی رسیدن
راحت طلبی سر شکن چین جبین باش
کس ره نتواند به دم تیغ بریدن
از دل به تغافل زدنش بیسببی نیست
چیزی به نظر دارد از آیینه ندیدن
بیساختهٔ ناز تو بس مست غرور است
می میکشد از رنگ حنا دست کشیدن
زین مزرعه، خجلت ثمر حاصل خویشم
تبخال چه تخم آورد از شوق دمیدن
پیری هوس جرأت جولان نپسندد
ما را دو سهگام آنسوی پا برد خمیدن
جز اشک پریشان قدم من نتوان یافت
آن دانه که از ریشه برد پیش دویدن
بیدل همه معنی نظران پنبه به گوشند
من نیز شنیدم سخنی از نشنیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی میپردازد. شاعر به دل و درد تپیدن آن اشاره میکند و این که بدون معشوق، زندگی بیمعناست. بیان میکند که عشق واقعی، حتی اگر در ظاهر پنهان باشد، نشانههایی را برای عاشق نمایان میسازد. همچنین تأکید میکند که گاهی اوقات، آسودگی در تسلیم شدن است و عشق واقعی به عمق احساسات وابسته است. شاعر به مسائلی مانند خجالت، پیری و ناتوانی در دستیابی به عشق اشاره میکند و در نهایت، ناتوانی از بیان درد و احساسات را به تصویر میکشد. این شعر در کل، نمادینی برای عشق، جدایی و احساساتی است که در این مسیر تجربه میشود.