غزل شمارهٔ ۲۴۹۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از خاک یک دو پایه فروتر نزول کن
سرکوبی عروج دماغ فضولکن
تاب و تب غرور من و ما به سکتهگیر
رقص خیال آبله پا بیاصول کن
نقصان گل اعادهٔ باغ کمان تست
آدم شو و تلاش ظلوم و جهولکن
خلقی فتاده درگو غفلت زکسب علم
چندی تو نیز سیر چراغان غولکن
سعی نفس به خلوت دل ره نمیبرد
گو صد هزار سال خروج و دخولکن
فکر رسا مقید اغلاق لفظ چند
چندانکهکم شودگرهت رشته طولکن
ای خط مستقیم ادبگاه راستی
فطرت نخواهدت که ز مسطر عدول کن
تا هرکس از تو در خور فطرت اثر برد
چون شوق در طبیعت عالم حلولکن
افراط جاه نیز ز افلاس نیست کم
صبح سفید را بهتکلف ملولکن
تا غره کمال نسازد قناعتت
بیدل ز خلق منت احسان قبولکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تأمل در مورد جایگاه انسان و تلاشهای او در زندگی میپردازد. او از افراد میخواهد که از غرور و خودبزرگبینی فاصله بگیرند و به خودشناسی و تلاش برای ارتقاء شخصیت بپردازند. همچنین، به ضرورت کسب علم و دانایی اشاره کرده و انتقاد میکند که برخی در غفلت از یادگیری هستند. شاعر تأکید میکند که خلق و خوی انسانی باید در راستای فطرت و حقیقت باشد و به دیگران نیکی کند. در نهایت، او هشدار میدهد که افراط در جاه و مقام میتواند به خواب غفلت و نارضایتی منجر شود و به اهمیت قناعت و پذیرش احسان دیگران اشاره میکند.