نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سعی دیر و حرم بهانهٔ ما

برد ما را زآستانهٔ ما

بسکه در پردهٔ دل افسردیم

تار شد شوخی ترانهٔ ما

حرف زلف مسلسلی داریم

کیست فهمد زبان شانهٔ ما

جلوه‌کردیم و هیچ ننمودیم

نیست آیینه در زمانهٔ ما

شعلهٔ رنگ تا دمید نماند

بود پرواز ما زبانهٔ ما

خجلت اندود مزرع عرقیم

آب شد تا دمید دانهٔ ما

چون سحرگرمتاز حرمانیم

دم سردیست تازیانهٔ ما

از مقیمان پردهٔ رنگیم

بال و پر دارد آشیانهٔ ما

گوشهٔ دل‌گرفته‌ایم ز دهر

چون‌کمان درخود ست‌خانهٔ ما

به فنا هم زخویش نتوان رفت

در میان غوطه زدکرانهٔ ما

نقش پا شو، سراغ ما دریاب

هست ازین در رهی به‌خانهٔ ما

بیدل ز خوابهای وهم مپرس

ما نداریم جز فسانهٔ ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و افکار خود می‌پردازد. او از حریم و دل‌تنگی‌هایش سخن می‌گوید و به جستجوی هویت و معنا در زندگی می‌پردازد. با استفاده از تصاویر زیبا و تمثیل‌هایی مانند زلف، شانه و آینه، احساس ناامیدی و ناتوانی را در برابر زمان و زندگی مطرح می‌کند. شاعر احساس می‌کند که در دنیای پر تلاطم و بی‌رحم نمی‌تواند خود را نشان دهد و در دل غم و اندوهی عمیق فرو رفته است. در نهایت، او به جستجوی راهی برای درک و یافتن ارتباط با خود و دنیای اطرافش می‌باشد، اما از خواب و وهم‌های مرگبار نیز صحبت می‌کند که نمی‌تواند آن را درک کند.