نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۰۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز پابوسش بهار عشرت جاوید سامان‌کن

چمن تا در برت غلتد حنایی را گریبان ‌کن

اثر پروردهٔ یاد نگاه اوست اجزایم

ز خاکم سرمه‌کش در دیده و عریان غزالان ‌کن

به‌ تمثال حباب از بحر تا کی منفعل باشی

دویی‌تا محو گردد خانهٔ آیینه ویران‌کن

درین گلشن‌ که بال افشانی رنگست بنیادش

توهم آشیانی در نوای عندلیبان کن

غبارت چون سحر در بال عنقا آشیان دارد

به ذوق امتحان رنگی اگر داری پر افشان‌کن

به ‌شور ما و من تا چند جوشد شوخی موجت

دمی در جیب خاموشی نفس دزیده توفان‌ کن

صفای عافیت تشویش صیقل برنمی‌ دارد

اگر آسودگی خواهی چو سنگ آیینه پنهان‌ کن

تحیر می‌زند موج از غبار عرصهٔ امکان

نم اشکی اگر در لغزش آیی ناز جولان ‌کن

شکوه همتت آیینه در ضبط نفس دارد

هوا را گر مسخر کرده‌ای تخت سلیمان‌ کن

ندارد قدردانی جز ندامت‌ کوشش همت

به دست سوده چندی خدمت طبع‌ پشیمان ‌کن

بهار هستی‌، انداز پر طاووس می‌خواهد

به یک مژگان گشودن سیر چندین چشم حیران ‌کن

چو صبح‌ از صنعت وارستگی غافل مشو بیدل

به‌چین دامنی طرح شکست رنگ امکان‌کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و زیبایی های زندگی اشاره می‌کند و از معشوقه‌اش می‌خواهد که با حضورش بهار و شادابی را به زندگی‌اش بیاورد. او به توصیف زیبایی‌ها و ویژگی‌های معشوقه‌اش می‌پردازد و نقش نگاه او را در زندگی‌اش مهم و حیاتی می‌داند. شاعر به عشق و شور و شوق درونی‌اش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که از خود به عنوان یک طاووس با پرهای زیبا غافل نشود و زندگی را با رنگ و زیبایی‌هایش پربارتر کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت تلاش برای به دست آوردن آرامش و زیبایی در زندگی تأکید می‌کند و به ما توصیه می‌کند که در مواجهه با چالش‌ها از زیبایی‌های زندگی غافل نشویم.