غزل شمارهٔ ۲۵۱۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تمثال فنایم چه نشان؟ کو اثر من
خودبین نتوان یافتن آیینهگر من
گمکرده اثر چون نفس باز پسینم
کو هوش که از آینه پرسد خبر من
جمعیت شبنم گره بال هوایی ست
تدبیر اقامت چه کند با سفر من
در نسخهٔ تجرید تعلق چه حدیث است
چون نقطه اثر باخته زیر و زبر من
من آینه پردازم و دل شعبده انگیز
ترسم که مرا جلوه دهد در نظر من
چون ابر ز بس منفعل نشو و نمایم
پرواز عرق میشود از سعی پر من
زین سعی که جز لغزش پا هیچ ندارم
تا چند چو اشک ابله بندد کمر من
هر جا تپشم محو شد از خویش نهانم
شب در نفس سوخته دارد سحر من
تا بر الم بیکسیام ناله نخندد
از سرمه توان سایه فکندن به سر من
عریان تنیی هست درین معرکه بیدل
این جامه که تنگی ننماید بهبر من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی هویتش و چالشهای درونیاش میپردازد. او با اشاره به آینه، به تلاشش برای درک بهتر خود و هویتش میپردازد، اما از عدم توانایی در یافتن واقعیات وجودیاش و احساس گمگشتگی صحبت میکند. تمثیلهای شبنم و سفر به وضعیت ناپایدار زندگی اشاره دارد. شاعر به تلاطمهای درونی و تأثیرات بیپایان آنها بر خودش اشاره میکند و از تنهایی و دردهایش مینالد. در نهایت، او به وجود یک "تنی عریان" در معرکه زندگی اشاره میکند که نشاندهنده vulnerability و ضعف اوست. این شعر به طور کلی، جستجوی هویت و معنا را در سایه ناامیدی و تنهایی بررسی میکند.