غزل شمارهٔ ۲۵۲۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بس محو است نقش آرزوها در کنار من
بهشتی رنگ میریزد ز پرواز غبار من
پریشانی ندارد موج اگر دریا عنان گیرد
گواهی میدهد حالم که بیپرواست یار من
چه سازم تا شوم از آفت نشو و نما ایمن
چو نخل شمع خصم ریشه افتادهست تار من
تحیر رستم و بیجنبش مژگان پر افشاندم
نگاه چشم شبنم بود سامان بهار من
به هر کمفرصتی گرم انتخاب اعتباراتم
خط موهوم هستی نقطه ربزست از شرار من
جنونکو تا به دوش بحر بندد قطرهام محمل
که خودداری چوگوهر بر دل من بست بار من
حیاتم هم بهخود منسوبکن تا بر تو افزایم
عدم سرمایه چون صفرم مگیر از من شمار من
حجاب آفتاب از ذره جز حیرت نمیباشد
ز من تا چند پنهان میروی ای آشکار من
هلاکم کردهای مپسند از آن فتراک محرومم
هنوز این آرزو رنگیست در خون شکار من
کمینگاه خیالت گر بهاین رنگست سامانش
پر طاووس خواهد شد سفید از انتظار من
به راحت مردهام اما زیارتخانهٔ ننگم
تو میآیی و من آسوده، آتش در مزار من
فنا را دام تسکین خواندهام بیدل ازین غافل
که در هر ذره چشم آهویی دارد غبار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق یک فرد میپردازد که در جستجوی آرزوها و عشق خود است. شاعر به زیبایی و لطافت آرزوها اشاره میکند و از غبار پرواز و دنیای خیال سخن میگوید. او به نوعی از آفتها و مشکلات زندگی رنج میبرد و در تلاش است تا از آنها رهایی یابد. در کنارش، عشق و یار او بر حالش گواهی میدهد و او را به مبارزه با بیپناهی و ناامیدی دعوت میکند. همچنین، شاعر بین اشکال مختلف زندگی و عدم که باعث تشویش او شده، تأمل میکند و از احساس تنهایی و دوری از عشق سخن میگوید. نهایتاً، او در جستجوی حقیقت و پرندههای خیال است و به این نتیجه میرسد که هر کجا که برود، غبار آرزوها و عشق او را دنبال میکند.