نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۲۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نیامد کوشش بیحاصل گردون به کار من

مگر از خاک بردارد مرا سعی غبار من

نهال ناله‌ام نشو و نمای طرفه‌ای دارم

دل هرکس گدازی دید گردید آبیار من

نمی‌دانم چه برق افتاده در بنیاد ادراکم

که داغ دل شرار کاغذی شد درکنار من

به وحشت نالهٔ آزادم از گردون چه غم دارد

اسیر طوق قمری نیست سرو جویبار من

تحیر جوهری گل کرده‌ام نومید پیدایی

مگر آیینه از تمثال خود گیرد عیار من

چو اجزای تخیل نامشخص هیاتی دارم

قلم در رنگ تصویری نزد صورت نگار من

ز بس بی‌انفعال دور باش عبرتم دارد

نمی‌گرید عرق هم بر ندامتهای کار من

رهایی پر فشان و مفت جمعیت گرفتاری

به فتراک نفس عمری‌ست می‌لرزد شکار من

نمی‌دانم هوس بهر چه می‌سوزد نفس یا رب

تو داری عالم نازی که ممکن نیست نار من

ز بس در یاد چشم او سراپا مستی‌ام بیدل

قدح بالید اگر خمیازه‌ گل کرد از خمار من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و درونی خود می‌پردازد. او به بی‌فایده بودن تلاش‌هایش در زندگی اشاره می‌کند و از داغ و درد دلش سخن می‌گوید. در ادامه از انفعال و ناامیدی‌اش صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که اسیر شرایطی است که ناخواسته در آن قرار گرفته است. شاعر به احساسات عاشقانه‌اش نیز اشاره دارد و می‌گوید که به خاطر یاد محبوبش در حال مستی و سرگشتگی است. او به نوعی پارادوکس در احساساتش دچار است و از نگرانی‌ها و آرزوهایش می‌گوید. در نهایت، تصویر زندگی و عشقش را به شکلی هنرمندانه به تصویر می‌کشد.