نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۳۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه ناموس وفا داردکمین حال من

هرکه بسمل گشت می‌بندد تپش دربال من

بیخودی در بال حیرت می‌رسد آیینه‌ام

می‌توان‌ کردن به رنگ رفته استقبال من

ساز پروازم هوای گلشن دیدارکیست

جوهر آیینه می‌باشد زگرد بال من

دوش در بزم وفا نرد تجرد باختم

ششجهت را بر قفا افکند نقش خال من

در دل هر ذره‌ گرد وحشتم پر می‌زند

گر همه آیینه‌گردی نیست بی‌تمثال من

نسخهٔ داغ‌ست و سامان سواد سوختن

می‌توان خواند از جبینم نامهٔ اعمال من

کو جنونی‌ کز نفس شور قیامت واکشم

چون شرر تفصیل چندین‌ گلخن است اجمال من

جز فنا در هیچ جا امیدی از آرام نیست

آتشم خاکستر افتاده‌ست در دنبال من

همچو گل بیدل خمار انفعالی می‌کشم

شرم پار است آبیار ریشهٔ امسال من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و پیچیده‌ای اشاره دارد که شاعر در آن از وفا، عشق و غم و اندوه صحبت می‌کند. شاعر به وفاداری و عواطفش اشاره کرده و از تأثیرات عاطفی و وجودی خود در تعامل با دیگران می‌گوید. او به زیبایی و عشق و درد ناشی از جدایی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق و محبت او به مانند آتشی است که هیچ آرامش و امانی به او نمی‌دهد. در کل، شعر به تجارب انسانی و دلتنگی‌های عمیق در روابط عاشقانه پرداخته است.