نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۴۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون‌گهر هر چند بر دریا تند غوغای من

در نم یک چشم سر غرق‌ست سرتا پای من

ناتوانی همچو من در عالم تسلیم نیست

بیشتر از سایه می‌بوسد زمین اعضای من

مسند آتش همان تسلیم خاکستر خوشست

جز غبار خوبش‌ ننشیندکسی بر جای من

اینقدر چون شمع محو انتظار کیستم

بر سر مژگان وطن‌ کرده‌ست دیدنهای من

منع در سعی طلب ترغیب سالک می‌شود

«‌لن‌ترانی‌» داشت درس همت موسای من

زندگی پر بیخبر بود از اشارات فنا

قامت خم‌گشته‌گردید ابروی ایمای من

لفظ ممکن نیست برمعنی نچیند دقتی

باده بر دل سنگ بست از الفت مینای من

نالهٔ محو خیالت قابل تحریر نیست

هر قدر ننوشته‌ام بی‌پرده است انشای من

در جنون عریانی‌ام تشریف ‌امنی دیگر است

یا رب این خلعت نگردد تنگ‌بر بالای من

از غبار شیشهٔ ساعت قدح پر می‌کنم

خشکی این بزم نم نگذاشت در صهبای من

سایه‌ام بیدل ز نیرنگ غم و عیشم مپرس

نیست ممتاز آنقدر روز من از شبهای من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده احساساتی عمیق و پیچیده است. شاعر در آن به توصیف حال و احوال خود می‌پردازد و از تسلیم و ناتوانی‌اش در برابر عشق و انتظار سخن می‌گوید. او به نوعی از غم و اندوهی که ناشی از جدایی و دوری است، اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی‌اش از این نشانه‌ها خالی نیست. شاعر همچنین به وجود دوگانگی در احساساتش پرداخته و می‌گوید که علی‌رغم ناپایداری و غم، لحظات شیرینی نیز دارد. او از بیداری روحی و همچنین جنون عاطفی‌اش سخن می‌گوید و با استفاده از تصاویر زیبا، احساسات عمیقش را به تصویر می‌کشد. در کل، این شعر پر از احساس و تفکر است و به بیان مشکلات عاطفی انسان در زندگی می‌پردازد.