نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۵۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

انفعال باطن خاموش دارد بوی خون

ریزش صهباست هر جا شیشه می‌گردد نگون

کاملان در خاکساری قدر پیدا می‌کنند

چون عیار رنگ زر کز خام می‌گردد فزون

ایمنی از طینت ناراست نتوان داشت چشم

رفته گیرید اعتماد از خانه‌های بی‌ستون

با مراد نیک و بد یکسان نمی‌گردد فلک

این خم نیلی که دیدی رنگها دارد جنون

سرمه‌سا چشمی ‌دو عالم را به جوش آو‌رده است

کیست دریابد که خاموشی چه می‌خواند فسون

اینقدر بر علم و فن مغرور آگاهی مباش

آخر این دفتر دو حرف است از حساب کاف و نون

دعوی پیشی مکن‌کز واپسانت نشمرند

بیشتر رو بر قفاتازی‌ست سعی رهنمون

مشت خاک ما که از بی‌انفعالی بسته سنگ

یک عرق گر گل کند آیینه می‌آید برون

سرنگونیهای ماه نو دلیل عبرت است

موج لب خشکی تری دارد چراغ آبگون

هر که را دیدم توانایی به خاک افکنده بود

بیدل اینجا نیست غیر از مرکب طاقت حرون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف انفعال و خاموشی باطنی می‌پردازد که ناشی از درد و خون است. از ریزش صهبا و زیبایی‌های ظاهری صحبت می‌کند و می‌گوید که انسان‌های کامل در خاکساری و تواضع خود را نشان می‌دهند. سخن از عدم ایمنی در برابر نادرستی‌ها و اشتباهات است و بیان می‌کند که با وجود دوگانگی در امور، فلک به یکسانی عمل می‌کند. شاعر به عدم مغروری در علم و فن هشدار می‌دهد و می‌گوید که زندگی بیشتر از دو حرف و حساب است. او در نهایت به سرنگونی‌های ماه نو به عنوان نشانه‌ای برای عبرت اشاره کرده و از تجربیات خود می‌گوید که سختی‌ها ظرفیت انسان را نشان می‌دهند.