نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۶۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دست جرأت دیدم آخر مغتنم در آستین

همچو شمع کشته خواباندم علم در استین

با همه الفت چو موج از یکدگر پهلو تهی‌ست

عالمی زین بحر جوشیده‌ست رم در استین

باطن این خلق کافر‌کیش با ظاهر مسنج

جمله قرآن در کنارند و صنم در آستین

دامن‌افشان بایدت چون موج از این ‌دریا گذشت

چند چون گرداب بندی پیچ و خم در آستین

شوق بیتابیم ما را رهبری در کار نیست

اشک هر جا سر کشد دارد قدم در آستین

گر تأمل پرده بردارد ز روی این بساط

هر کف خاکی‌ست چندین جام جم در آستین

دم زدن شور قیامت خامشی حشر خیال

یک نفس ساز دو عالم زیر و بم در آستین

پنجهٔ قدرت رهین باد دستیها خوش است

تا به افسردن نگردد متهم در آستین

در جنون هم دستگاه‌ کلفت ما کم نشد

ناله عریان است و دارد صد الم در آستین

دعوی ‌کاذب ‌گواه از خویش پیدا می‌کند

چون زبان شد هرزه گو دارد قسم در آستین

سرکشی در تنگدستیها مدارا می‌شود

سودن‌ست انگشتها را سر بهم در آستین

بسکه بیدل عام شد افلاس در ایام ما

نقش ناخن هم نمی‌بندد درم در آستین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر اشاره به تضادها و تناقض‌های دنیای انسان‌ها دارد. شاعر از جرأت و جسارت صحبت می‌کند و به ناتوانی در شناعت و ضعف‌های انسانی می‌پردازد. او به عالم و جهانی اشاره می‌کند که در آن ظواهر و باطن‌ها با هم اختلاف دارند و همگی در تلاش‌اند تا خود را در معرض دید قرار دهند. شاعر به اهمیت وجود عشق و همراهی در زندگی اشاره می‌کند و از تنگدستی و بحران‌های اجتماعی صحبت می‌کند که در آن سرکشی و بیدادگری وجود دارد. همچنین، او به جستجوی حقیقت و معنای زندگی پرداخته و از سرگردانی‌های انسان در برابر چالش‌های روزگار صحبت می‌کند. به طور کلی، این شعر بیانگر ناامیدی‌ها و چالش‌های انسانی به همراه جستجوی معنا و حقیقت در زندگی است.