غزل شمارهٔ ۲۵۶۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرگدا دست طمع دزدد ز هم در آستین
میکشد خشکی کف اهل کرم در آستین
در قمار زندگی یا رب چه باید باختن
چون حبابم از نفس نقد عدم در آستین
برگ و ساز بیبری غیر از ندامت هیچ نیست
سرو چندین دست میسابد بهم در آستین
ناله گر بر لوح هستی خط کشد دشوار نیست
خامهام زپن دست دارد صد رقم در آستین
آنقدرکاهیدم از درد سخن کز پیکرم
نال دارد پیرهن همچون قلم در آستین
بسکه چون شمعم تنک سرمایهٔ این انجمن
یک گلم هم درگریبانست و هم در آستین
این زمان در کسوت رنگم گریبان می درّد
همچو گل دستی که بر سر میزدم در آستین
وضع آسایش رواج عالم ایثار نیست
پنجهٔ اهل کرم خفتهست کم در آستین
بیقناعت کیسهٔ حرصت نخواهد پر شدن
تا به کی چون مار میگردی شکم در آستین
پیرگشتی، غافل از قطع تعلقها مباش
صبح دارد از نفس تیغ دو دم در آستین
تا به رنگ مدعا دست هوس افشاندهام
کردهام بیدل گلستان ارم در آستین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و دردهای انسانی میپردازد. شاعر با تشبیهاتی عمیق، به تضاد میان رفتارهای انسانها و واقعیت زندگی اشاره میکند. او از «گرگ» و «خشکی کف اهل کرم» سخن میگوید و زندگی را شبیه قمار تعبیر میکند که در آن، وجودش همچون «حباب» ناپایدار است. شاعر از حس تنهایی و ناراحتیاش مینالد و بر این نکته تأکید میکند که هرچه بیشتر تلاش کند، درد و رنج همچنان با اوست. در نهایت، او به زندگی و عدم قناعت اشاره دارد و میگوید که اگر انسان بخواهد برخواسته از حرص زندگی کند، هرگز سیر نخواهد شد. شاعر میخواهد خواننده را به تفکر درباره تعلقات دنیوی و عدم وابستگی به آنها دعوت کند، و در نهایت، باید به خودآگاهی و درک عمیقتری از زندگی دست یابد.