غزل شمارهٔ ۲۵۸۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس رشک قامت او سوخت سر تا پای سرو
موج قمری ریخت از خاکستر اجزای سرو
پیکر آزادی و بار تحمل تهمتست
یک قلم دست تهی میروید از اعضای سرو
نالهٔ آزاد الفت پرور زنجیر نیست
طوق قمری تا کجا خالی نماید جای سرو
نخوت آزادگی دود دماغکس مباد
یک رکگردن نمایانست سر تا پای سرو
نالهٔ درد طراوت آبیار دل نشد
این چمن بیآب ماند از نارساییهای سرو
شور حسن از ساز عاشق بشنو و خاموش باش
کوکوی قمریست اینجا قلقل مینای سرو
رنگ و بو هم قابل تشریف آزادی نبود
از تکلف دوختند این جامه بر بالای سرو
صفر در معنی الفها را یکی ده میکند
طوق قمری میفزاید قدر استغنای سرو
خاک بر سرکرده عشق و پای درگل ماندحسن
گر بهار این رنگ دارد حیف قمری وای سرو
بیدل آخر خاک میگردد درین حرمانسرا
عارض رنگینگل تا قامت رعنای سرو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف ویژگیهای آزادی و زیبایی سرو (که نماد آزادی است) میپردازد و به تهمتها و زنجیرهایی که بر دوش آزادی وجود دارد، اشاره میکند. شاعر به قیمتی بودن آزادی و تأثیرات منفی محدودیتها اشاره دارد و از دردی سخن میگوید که دل را آزرده میکند. در نهایت، او زیباییهای طبیعی را با درد و رنجهای عشق و محدودیتها در هم میآمیزد و از ناتوانی در حفظ و تجلیل از آزادی و زیبایی سخن میگوید.