نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۰۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عالم و این تردماغیهای جاه

شبنمی پاشید بر مشتی گیاه

مرگ غافل نیست از صید نفس

آتش از خس برنمی‌دارد نگاه

سرزمین شعله‌کاران گلخن است

کشت ما را دود می‌باشد گیاه

زندگانی از نفس جان می‌کند

عمرها شد می‌کشم یوسف ز چاه

ناامیدی فتح باب عشرت است

خنده لب وا می‌کند از حرف آه

ای زبان لافت افسون سلوک

باشد از مقراض مشکل قطع راه

باده روشن مشربی وانگاه دُرد؟

پرتو خورشید و مه‌، وانگه سیاه

بی‌زبانی از خجالت رستن است

عذر تا باقیست می‌بالد گناه

جستجو آیینه‌دار مقصد است

می شوی منزل اگر افتی به راه

نازکن‌ گر فکر خویشت ره نزد

ازگریبان غافلی بشکن کلاه

نرخ بازارکرم نشکستنی‌ست

گر دلت چیزی نخواهد عذر خواه

بیدل از غفلت ‌کسی را چاره نیست

سایه‌ای دارد گدا تا پادشاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات مختلفی چون زندگی، مرگ، ناامیدی و جستجوی حقیقت اشاره دارد. شاعر از مرگ به عنوان یک واقعیت غافلگیرکننده یاد می‌کند و می‌گوید که زندگی با مشکلات و دردها همراه است. او به نقش ناامیدی در شکل‌گیری لذت اشاره کرده و می‌گوید که ممکن است خنده و شادمانی از دلِ غم و اندوه پدید آید. همچنین، شاعر به دشواری‌های سلوک و جستجوی مقصد در زندگی اشاره می‌کند و تأکید دارد که انسان‌ها با وجود گناه و ضعف‌های خود، باید به دنبال راهی برای بهبود و رشد باشند. در نهایت، نشان می‌دهد که همگان به نوعی در برابر سرنوشت خود بی‌نصیب نیستند، از پادشاه تا گدا.