نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۱۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

به تو نقش صحبت ما، چقدر بجا نشسته

توبه ناز و ما درآتش‌، تو به خواب وما نشسته

سرو برگ جرآت دل به ادب چرا نسوزد

که سپند هم به بزمت زتپش جدا نشسته

چه قیامت است یارب به جهان بی‌نیازی

که ز غیب تا شهادت همه ‌جا گدا نشسته

چه نهان‌، چه آ‌شکارا نبری خیال وحدت

که زدیده تا دل اینجا همه ما سوا نشسته

مرو ای نگه به ‌گلشن‌ که به روی هر گل آنجا

ز هجوم چشم شبنم عرق حیا نشسته

چو عدو زند دو زانو نخوری فریب عجزش

که به قصد جان تفنگی به سر دو پا نشسته

همه امشبت مهیا تو در انتظار فردا

نکنی‌که نقش وهمت ز امل‌کجا نشسته

به رهی‌که برق تازان همه نقش پای لنگند

به‌کجا رسیده باشم من بی‌عصا نشسته

به هزار خون تپیدم‌که به آبله رسیدم

چقدر بلند چیند سر زیر‌ پا نشسته

هوس‌ کلاه شاهی ز سرت برآر بیدل

به چه نازد استخوانی ‌که بر او هما نشسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عمیق و فلسفی اشاره دارد و به توصیف حالتی می‌پردازد که انسان‌ها در آن در جستجوی حقیقت و خودشان هستند. شاعر به نقش صحبت‌ها و ارتباطات انسانی اشاره می‌کند و از دلگرمی‌ها و سستی‌ها در روابط گله می‌کند. او به تشبیهاتی از طبیعت و زندگی روزمره استفاده می‌کند تا تضادها و ناامیدی‌هایی را که در دنیا وجود دارد، به تصویر بکشد. در نهایت، او به اهمیت تلاش و امید به آینده تأکید می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که در میان مشکلات نباید فریب ضعف‌ها را خورد و باید به قدرت اراده و عزم باور داشت. شعر با دعوت به طرد خودخواهی و نگاه به حقیقت به پایان می‌رسد.