نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۳۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک تار موگر از سر دنیا گذشته‌ای

صد کهکشان ز اوج ثریا گذشته‌ای

بار دل‌ست این‌که به خاکت نشانده است

گر بی‌نفس شوی ز مسیحا گذشته‌ای

ای هرزه تاز عرصهٔ عبرت ندامتی

چون عمر مفلسان به تمنا گذشته‌ای

جمعیت وصول همان ترک جستجوست

منزل دمیده‌ای اگر از پا گذشته‌ای

ای قطرهٔ گهر شده‌، نازم به همتت

کز یک گره پل از سر دریا گذشته‌ای

در خاک ما غبار دو عالم شکسته‌اند

از هر چه بگذری ز سر ماگذشته‌ای

ای جاده‌ات غرور جهان بلند و پست

لغزیده‌ای گر از همه بالا گذشته‌ای

اشکی‌ست بر سر مژه بنیاد فرصتت

مغرور آرمیدنی اما گذشته‌ای

حرف اقامتت مثل ناخن است و مو

هر جا رسیده باشی از آنجا گذشته‌ای

برق نمودت آمدورفت شرار داشت

روشن نشد که آمده‌ای یا گذشته‌ای

بیدل دماغ ناز تو پر می‌زند به‌عرش

گویا به بال پشه ز عنقا گذشته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف گذشتن و عبور از مرزها و محدودیت‌های زمانی و مکانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و نمادها به این نکته اشاره می‌کند که فردی که از مشکلات و دردها عبور کرده، به درجات بالاتری از آگاهی و تجربه رسیده است. او همچنین به وضوح می‌افزاید که هر جا که انسان باشد، در واقع از جایی دیگر گذشته است و این روند همواره ادامه دارد. شاعر به درون‌نگری و عبرت‌آموزی اشاره کرده و به زیبایی چالش‌های زندگی و تلاش برای رسیدن به هدف‌های بزرگ‌تر را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شعر به مفهوم تقدیر و زمان، و همچنین باز بودن راه‌های جدید در زندگی پرداخته است.