نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۴۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

به وحشت نگاهی چه خو کرده‌ای

که خود را به پیش خود او کرده‌ای

چو صبح از نفس پر گریبان مدر

که ناموس چاک رفو کرده‌ای

یمین و یسار و پس و پیش چیست

تو یکسوبی و چارسو کرده‌ای

نه باغیست اینجا نه‌ گل نه بهار

خیالی در آیینه بو کرده‌ای

کجا نشئه‌،‌کو باده‌، ای بیخبر

چو مستان عبث های و هو کرده‌ای

عدم از تو مرهون صد قدرت است

بدی هم که کردی نکو کرده‌ای

اگر صد سحر از فلک بگذری

همان در نفس جستجو کرده‌ای

ننالیده‌ای جز به کنج دلت

اگر نیستان در گلو کرده ای

به انداز نخلت‌ کسی پی نبرد

که پر می‌زنی یا نمو کرده‌ای

ز هستی ندیدی به غیر از عدم

مگر سر به جیبت فرو کرده‌ای

نفس وار مقصود سعی تو چیست

که عمری‌ست بر دل غلو کرده‌ای

سخنهای تحقیق پر نازک است

میان گفته و فهم مو کرده‌ای

بشو دست و زین خاکدان پاک شو

تیمم بهل گر وضو کرده‌ای

جهانی نظر بر رخت دوخته‌ست

تو ای گل به سوی که رو کرده‌ای

چوبیدل چه می‌خواهی از هست ونیست

که هیچی و هیچ آرزوکرده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بررسی نگرانی‌ها و تردیدهای انسانی می‌پردازد. او از کسی می‌پرسد که چرا به وحشت و ناامیدی گرایش دارد و خود را در عذاب قرار داده است. او به بی‌ثمر بودن زندگی و عدم زیبایی در آن اشاره می‌کند و از شخص می‌خواهد که از این حالت بیرون بیاید و به خود و جامعه‌اش توجه کند. در پایان شاعر به بی‌فایده بودن سحر و جستجوی راه حل‌های ظاهری می‌پردازد و به فرد یادآوری می‌کند که در واقع باید از درون خود به دنبال حقیقت باشد، نه از بیرون. شعر به نوعی تأمل در وجود و بی‌معنایی‌های زندگی است و دعوت به خودشناسی و تغییر نگرش به دنیا.