نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۴۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ماییم و گرد هستی حرمان دمیده‌ای

چون صبح آشیانهٔ رنگ پریده‌ای

در دامن خیال تو دارد غبار ما

بی‌دست و پایی به ثریا رسیده‌ای

بر گریه‌ام نظر کن و از حسرتم مپرس

عرض گداز صد نگهست آب دیده‌ای

غافل مباد وصل ز فریاد انتظار

چشمی گشوده‌ایم به حرف شنیده‌ای

عبرت ز انجم و فلکم عرضه می‌دهد

جوشی به کلک پیکر افعی‌ گزیده‌ای

آسودگی سراغ ره عافیت نداشت

دستی زدم چو رنگ به دامان چیده‌ای

دارد محبت از دل بی مدعای من

نومیدیی به خون دو عالم تپیده‌ای

امروز بی تو ریگ بیابان حسرت‌ست

اشکم‌ که داشت بوی دل آرمیده‌ای

بازآ که دارم از نگه واپسین هنوز

ته جرعه‌ای به شیشهٔ رنگ پریده‌ای

هر چند خاک من چو سحر باد برده است

دارم هنوز رنگ گریبان دریده‌ای

بیدل حضور خاتم ملک جمت بس است

پیشانی شکسته و دوش خمیده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و غم‌انگیز گوینده می‌پردازد. او به چیزی چون حسرت و عشق اشاره دارد و به نوعی عدم‌احساس آزادی و آرامش را در زندگی خود حس می‌کند. تصویرسازی‌های شاعر از صبح‌های رنگ پریده و اشک‌هایش، نماد اندوه و انتظار اوست. او از وصال و جدایی می‌گوید و به دستاوردهایی که با وجود سختی‌ها و ناامیدی‌ها به دست آورده، اشاره دارد. در پایان، شاعر با وجود تمام دردها و مشکلات، هنوز امیدی برای بازگشت معشوق در دل دارد.