نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۷۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

عبث چون چشم قربانی وبال مرد و زن بردی

ورق‌گرداندی و روی سیاهی درکفن بردی

به نور دل دو گامی هم درین وادی نپیمودی

چراغی داشتی چون تیره شد از انجمن بردی

حریفان را چراغ راه مقصد دستهٔ ‌گل شد

تو داغ لاله‌ای با نیل سوسن زین چمن بردی

صدایی پرفشان چون سایه اکنون زیرکوه آمد

که بر دوش سبکروحی گرانیهای تن بردی

سیهکاری نمی‌بایست زاد آخرت کردن

ازین غربت سرا رفتی و آتش در وطن بردی

طواف دار عقبایت‌ کنون معلوم خواهد شد

که از فریاد مظلومان برای خود رسن بردی

حق اندیشیدی و باطل برآمد سعی مجهولت

به‌امید آبروها ریختی‌، خون ریختن بردی

تحیر خنده دارد بر شعور غفلت آهنگت

که دل عود ترنم بود و بهر سوختن بردی

به‌خواب امن می‌ترسم سیاهیها کند زیرت

کزین آتشکده دودی عجب با خویشتن بردی

وفا درکسب اعمال اینقدر تغییر هم دارد

محبت بودی ای بیداد خصمیها به تن بردی

به نفرین جهانی باخت‌گردون نقد عمرت را

از این بازیچه افسوسی اگر بردی ز من بردی

به هر رنگ از من و ما درس عبرت بردنی دارد

زخلق آن جنس معنیها زبیدل این سخن بردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بررسی زندگی و اعمال انسان‌ها می‌پردازد و به نوعی به انتقاد از رفتارهای نادرست و ناپسند می‌زند. او از قربانیان و زیان‌هایی که بر اثر این اعمال به مردم وارد می‌شود، صحبت می‌کند. شاعر به احساس گمشده و غربت اشاره دارد و می‌گوید که فردی که در پی بدعت و فریب است، از انسانیت و محبت دور شده و آتش در وطن خود به پا کرده است. شاعر با زبانی استعاری به از دست رفتن امکان‌های خوب و گلایه از رفتارهای ناپسند اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه انسان‌ها به طمع دنیا و زخارف فانی، مسیرهای نادرست را انتخاب می‌کنند. در نهایت، او از عدم درک حقیقت و غفلت انسان‌ها سخن می‌گوید و به این نکته می‌پردازد که سرانجام هر کس، به رفتار و اعمالش برمی‌گردد و برداشت‌هایی که از زندگی داشته، اثرات خود را به جا می‌گذارد.