نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۹۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قدح از شوق لعلت چشم بی‌خوابست پنداری

گل از شرم رخت آیینهٔ آبست پنداری

خیال‌ کیست یا رب شمع نیرنگ شبستانم

هجوم حیرتی دارم‌که مهتابست پنداری

شدم خاکستر و از جوش بیتابی نیاسودم

رگ خوابی ‌که دارم نبض سیمابست پنداری

تعلقهای هستی محو چندین حیرتم دارد

به خود پیجیدنم در زلف او تابست پنداری

به چندین پیچ و تاب از دام حیرت برنمی‌آیم

سراپایم نگاه چشم‌ گردابست پنداری

جهانی سیر مستی دارد از وضع جنون من

گریبان چاکی‌ام موج می نابست پنداری

به نیک و بد مدارا سرکن و مسجود عالم شو

تواضع هم خمی دارد که محرابست پنداری

امل از چنگ فرصت می‌رباید نقد عمرت را

توان را رشتهٔ تسخیر اسبابست پنداری

به ملک نیستی راه یقینت اینقدر واکن

که هر کس هر چه آنجا می‌برد بابست پنداری

ز هستی جز تن آسانی ندارم در نظر بیدل

چو محمل هر سر مویم رگ خوابست پنداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عواطف و احساسات عاشقانه شاعر می‌پردازد. شاعر از شوق و عشقش نسبت به معشوق خود می‌گوید و احساسات عمیق و متناقضی را که به گل و شمع و مهتاب نسبت می‌دهد، توصیف می‌کند. او درگیر حیرت و شوقی است که او را به خاکستر تبدیل کرده و از جنون و مستی عشق سخن می‌گوید. شاعر همچنین به زحمات زندگی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که جز تن آسانی در وجودش نمی‌بیند و به شدت به معشوق وابسته است. در کل، شعر بازتابی از عشق، حیرت و جستجوی معنا در زندگی است.