غزل شمارهٔ ۲۶۹۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آسوده است شوق ز دل پیش نگذری
ای موج خون نگشته ازین ریش نگذری
از طبع ذره گر تپشی واکشی بس است
در پردهٔ خیال ازین پیش نگذری
بر خاک تشنه بارِش اگر نیست رشحهای
بیالتفاتی از سر درویش نگذری
دربای عشق بیخود توفان این صداست
کای موج از گذشتگی خویش نگذری
سیلاب نیز طعمهٔ خاکست از احتیاط
زین دشت آنقدر قَدَماندیش نگذری
در کاروان غبار املهای آرزو
پس مانده است اگر تو ز خود پیش نگذری
بیدل غبار عالم اوهام زندگیست
نگذشتهای ز هیچ اگر از خویش نگذری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تفکرات عمیق شاعر درباره عشق، زندگی و گذشتن از خود میپردازد. شاعر به موج خون اشاره میکند که نشاندهنده عشق و اشتیاق است و از عدم گذشتن از این احساسات ابراز تأسف میکند. او میگوید که اگر بارانی بر خاک تشنه نبارد، اهمیت ندارد و باید به درویش توجه کند. همچنین اشاره میکند که هرگز نباید از گذشته خود غافل شد و باید از تجربیات زندگی آموخت. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که اگر فرد نتواند از خود فراتر برود، به هیچچیز نرسیده است و بیدل، به نوعی، غبار و توهمات زندگی را توصیف میکند.