نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بخت نارسا نگرفت دستم‌گردن مینا

مگر مژگان دماند اشک وگیرد دامن مینا

درین میخانه‌تا ساغرکشی ساز ندامت‌کن

گلوی بسملی می‌افشرد خندیدن مینا

زبان تاک تا دم می‌زند تبخاله می‌بندد

که برق می نمی‌گنجد مگردرخرمن مینا

بهاری در نظرگل می‌کند ما نمی‌دانم

به‌طبع غنچه‌ها رنگ ست یا خون درتن مینا

خیال مستی آن چشم هرجا می فروش‌آید

عرق بیرون‌کشد شرم از جبین روشن مینا

نشاط جاودان خواهی دلی راصید الفت‌کن

که مستی‌هاست موقوف به‌دست آوردن مینا

اگر از ساغر آگاهی دل نشئه‌ای داری

به رنگ پرتومی طوف‌کن پیرامن مینا

تو ای غافل چرا پیمانهٔ عبرت نمی‌گیری

که عشرت جام در خون می‌زند از شیون مینا

به خود بالیدن گردون هوایی در قفس دارد

خلا می‌زاید ازکیفیت آبستن مینا

میی در چشم داریم الوداع ای رنج مخموری

که امشب موج اشکی برده‌ام تا دامن مینا

اگرسنگ رهت هوش است فال می پرستی زن

که از خود برنخیزی بی‌عصای‌گردن مینا

به حرف ناملایم زحمت دلها مشو بیدل

که هرجا جنس سنگی هست باشد دشمن مینا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حسرت و ناکامی در عشق سخن می‌گوید. او به مینا، که نماد عشق و زیبایی است، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه آرزوهایش به دست نیامده‌اند. شاعر در میخانه تا ساغرکشی، از ندامت و دل‌سوزی می‌گوید و به خنده و شادی‌هایی که در سایه عشق مینا جاویدان‌تر به نظر می‌رسند، اشاره می‌کند. شاعر به تلخی‌های عشق و آگاهی از غم و اندوه آن اشاره دارد و می‌گوید که هر کجا خلاف و سنگینی باشد، عشق به خطر می‌افتد. او به مخاطب هشدار می‌دهد که باید عبرت بی‌آموزد و به جمال مینا توجه کند، زیرا عشق و شادمانی به دست آوردن معشوق ممکن است به مستی و سرخوشی دامن بزند. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که با وجود درد و رنج، زیبایی عشق همواره در خاطر و دل باقی خواهد ماند.