غزل شمارهٔ ۲۷۳۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چند پیچد بر من بیدست وپا افتادگی
از رهم بردار تا گیرد عصا افتادگی
شیوهٔ عشاق چون اشک است در راه نیاز
ابتدا سرگشتگیها، انتها افتادگی
نیست سعی ما بیابان مرگ منتهای خضر
لغزش پاییست خواهد برد تا افتادگی
عالمی از عجز ما چیدهست سامان غرور
کرد ما را سایهٔ بال هما افتادگی
بگذار ازکوشش که دارد وادی تسلیم عشق
جاده از خود رفتن و منزل ز پا افتادگی
دامن تسلیم هم آسان نمیآید به دست
خاک گردیدیم تا شد آشنا افتادگی
هر چه از ما گل کند تمهید تسلیم است و بس
سرکشی هم دارد از دست دعا افتادگی
کرکسی از پا درافتد ما ز سر افتادهایم
یک زمین و آسمان از ماست تا فتادگی
ما به تعظیم از سر بنیاد خود برخاستیم
شعله همگرکرد با خاشاک ما افتادگی
همچو آتش سر مکش بیدلکه در تدبیر امن
خاک بنیاد ترا دارد به پا افتادگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساساتی میپردازد که ناشی از شکست و تسلیم در عشق است. شاعر از افتادگی و سرگشتگی ناشی از عشق صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه این عشق میتواند باعث ضعف و ناتوانی انسان شود. او به نوعی از عجز و نیاز به تسلیم در برابر عشق اشاره میکند و توضیح میدهد که در این مسیر، هر چه ممکن است، تابعی از عشق است. همچنین، شاعر از جنبههای سختی و تلاش برای دستیابی به این تسلیم نیز سخن میگوید و تأکید میکند که عاشق نباید از این کار خسته شود. در نهایت، شعر به گونهای بیان میکند که همهی ما در این سفر به نوعی به زمین و آسمان مربوط بوده و در نهایت، بخشی از همان عشق و تسلیم را به دوش میکشیم.