غزل شمارهٔ ۲۷۴۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارد به من دلشده امشب سرجنگی
گلبرگ کمانی پر طاووس خدنگی
پیش که برم شکوه از آن نرگس کافر
بیچاره شهیدم ز دم تیغ فرنگی
مشکلکه ز فکر عدم خویش برآییم
داریم سر اما به گریبان نهنگی
آن جلوه که بیرون خیالست خیالش
دیدیم به رنگی که ندیدیم به رنگی
محتاج نفس کرد تحیر دل ما را
آیینه شد آخر جرس ناله به چنگی
کلفت نبرد ره به دل باده پرستان
آیینهٔ مینا نکشد زحمت زنگی
نیرنگ بد و نیک دو عالم همه ازتوست
گر بگذری از خویش نه صلحست و نه جنگی
هشدار که بر گوش عزیزان نتوان خورد
گرنیست سخن را اثر تیر و تفنگی
گامی به گشاد خط پرگار نرفتیم
چون نقطه فسردم به فشار دل تنگی
گرد رم عیش است چه صحرا و چه گلزار
فرصت همه جا خون شده در بخیهٔ رنگی
بیدل خوشم از عارض گلگون به خط سبز
فارغ زمیام ساخته کیفیت بنگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و پیچیده شاعر است. او به جنگ و نبردهای درون خود اشاره میکند و از زیباییهای عشق و زندگی میگوید. شاعر با تصویرسازیهای زیبا، همچون "دلشده امشب"، "گلبرگ کمانی" و "تیغ فرنگی"، تضادهای زندگی را به تصویر میکشد و به تفکر در مورد وجود و عدم، عشق و جنگ، و نیکی و بدی میپردازد. او همچنین به نقش زمان و مکان در تجربههای انسانی اشاره دارد و از ناامیدی و فشار روانی سخن میگوید. در نهایت، شاعر با لحن حسرتآلودی به زیباییها و چالشهای زندگی و عشق مینگرد.