غزل شمارهٔ ۲۷۴۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز نیرنگ خیال طفل شوخ شعله در چنگی
شرر حواله گردیدهست تا گرداندهام رنگی
تجلی صیقا دیدار چون آیینهام اما
نمیباشد به نابینایی حیرانیام زنگی
تلاش لازم افتادهست ساز زندگانی را
سری بر سنگ میباید زدن بی صلحی و جنگی
چو صبح اظهار ناکامیست سامان بهار من
ز پرواز غباری چند پیدا کردهام رنگی
دو عالم میتوان از یک نگاه گرم طیکردن
تک و تاز شرر نی جاده میخواهد نه فرسنگی
فضای وادی امکان ندارد گردی از الفت
همان چین است اگر خاری به دامانت زند چنگی
ببال ای آه نومیدی که از افسون افسردن
تپشها خون شد اما کرد ایجاد دل تنگی
ز یاس قامت خمگشته بر خود نوحهای دارم
پریشان کردهام در مرگ عشرت گیسوی چنگی
زباناضطراب اشکنومیدم که میفهمد؟
شکستم شیشهای اما نبردم بوی آهنگی
چرا برخود ننازد چهره پرداز نیاز من
شکستی طره تا بستی به روی حال من رنگی
ز طبع ما درشتی برد یاد رفتگان بیدل
خرام نالهها نگذاشت درکهسار ما سنگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره پیچیدگیها و چالشهای زندگی و احساسات انسانی است. شاعر از نیرنگهای خیال و تأثیرات آنها بر دل و زندگی انسان سخن میگوید. او به تقلا و تلاش برای سازندگی زندگی اشاره میکند و از ناکامیها و تنگناهای روحی خود میگوید. با بیان تصاویر زیبا و متضاد، به ارتباطات انسانی و عواطف لطیف و دردناک اشاره دارد. در نهایت، پیام شعر درباره اهمیت امید و تلاش در میانهی سختیها و ناامیدیهاست.