غزل شمارهٔ ۲۷۵۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به ما و من غلو دارد دنی تا فطرت عالی
جهان تنگ آسودن دل پر میکند خالی
نقوش وهم و ظن در هر تأمل میشود باطل
خط پارینه باید خواندن از تقویم امسالی
نفس سحر چه مضمون بر دماغ هوش میخواند
که عمری شد ز هوشم میبرد این مصرع خالی
در آن وادی که مخمور نگاه او قدم ساید
دماغ آبله بالد قدح در دست پامالی
به هر واماندگی سعی ضعیفان در نمیماند
فسردن میشود پرواز رنگ از بی پر و بالی
نمیدانم ز شرم فوت فرصت کی برون آیم
عرق عمریست بر پیشانیام بستهست غسالی
به بازار هوس شغل چه سودا داشتم یارب
زیان و سود رفت و مانده برجا ننگ دلالی
جهان بیاعتبار افتاد از لاف دنی طبعان
نیستان پشم میبافد ز شیر و گربهٔ قالی
شکوه عالم موهوم را با ما چه سنجد کس
هجوم ذره گر قنطار چیند نیست مثقالی
به این تسلیم بار نیک و بد تا کی کشم بیدل
سیهگردید همچون شانه دوش من ز حمالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل از بیدل دهلوی به توصیف حسرت و تردید در زندگی میپردازد. شاعر از دنیا و فطرت عالی یاد میکند و به تنگناهای روحی و اهمیت زمان اشاره دارد. او ابراز ناراحتی میکند که فرصتهای زندگی را از دست داده است و به تبعات زیانبار تمایلات دنیوی اشاره دارد. همچنین، شاعر از بیاعتباری دنیا و کسالت ناشی از آن سخن میگوید و بر دوش خود بار سنگین زندگی را احساس میکند. این اشعار به دروننگری و تأمل در کیفیت زندگی انسان و چالشهای آن تاکید دارند.