نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۵۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خطابم می‌کند امشب چمن در بار پیغامی

بهار اندوده لطفی بوی گل پرورده دشنامی

چو خواب افتاده‌ام منظور چشم مست خودکامی

به تلخی‌ کرده‌ام جا در مذاق طبع بادامی

به یاد جلوه‌ات امید از خود رفتنی دارم

در آغوش نگاه واپسین از دیده‌ام کامی

به حمدالله دمید آخر خط مشکین ز رخسارت

چراغ دیده تا روشن شود می‌خواستم شامی

گر از طرز کلام آب رخ ‌گوهر نمی‌ریزی

دل لعلی توان خون‌ کرد از افسون دشنامی

بهار آمد جنون سرمایگان مفتست صحبتها

چو بوی گل نمی‌باشد پریزاد گل اندامی

کدامین نشئه جولان صید بیرون جست ازین صحرا

که بی‌خمیازه نتوان یافت اینجا حلقهٔ دامی

چه امکانست رنگ شعله ریزد شمع با آهم

به بزم پختگان بالا نگیرد کار هر خامی

به کف نامد کسی را دامن شهرت به آسانی

نگین جان می‌کند تا زین سبب حاصل ‌کند نامی

کمند همت از چین تأمل ننگ می‌دارد

مپیچ از نارساییها به هر آغاز و انجامی

بهار بیخودی ‌گویند بزم عشرتی دارد

روم تا رنگ برگردانم و پیدا کنم جامی

به یاد جلوه عمری شد نگه می‌پرورد بیدل

هنر از حیرت آیینه‌ام منت‌کش دامی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وسیله تصاویری از طبیعت و احساسات شخصی، به بیان حال و هوای عاشقانه و حساس خود می‌پردازد. او به بهار و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و از تلخی‌ها و دشواری‌هایی که در عشق تجربه کرده، سخن می‌گوید. شاعر به یاد محبوبش، حسرت‌ها و آرزوهایش را به تصویر می‌کشد و به جستجوی زیبایی و معانی عمیق‌تر در عشق و زندگی می‌پردازد. او همچنین به نحوه برخورد با زندگی و عدم تسلیم در برابر مشکلات اشاره می‌کند و از تلاش برای پیدا کردن خوشبختی و لذت در عشق سخن می‌گوید. به طور کلی، این شعر، تجربه عاطفی انسان را در مواجهه با محبت، انتظار و ناامیدی به تصویر می‌کشد.