غزل شمارهٔ ۲۷۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر لعل خموشتکند آهنگ نواها
دشنام، دعاها و بروهاست، بیاها
خوبان به ته پیرهن از جامه برونند
در غنچه ندارندگل این تنگ قباها
رحمت ز معاصی به تغافل نشکیبد
ز آنسوستگناههاگرازین سوست الاها
فریادکه ما بیخبرانگرسنه مردیم
با هر نفس ازخوانکرم بود صلاها
گه مایل دنیایم وگه طالب عقبا
انداخت خیالت زکجایم به کجاها
از غنچه ورقهایگلم در نظر آمد
دلسوختبه جمعیتازخویش جداها
هرجاست سری خالی ازآشوب هوس نیست
معمورهٔ مار است به هر بام هواها
مشکلکه از این قافله تا حشر نشیند
مانند نفسکرد بروها و بیاها
کو دیرو حرم تا غم احرام توان خورد
دوش هم خمگشت ز تکلیف رداها
نامحرم هنگامهٔ تغییر مباشید
تعمیر نویی نیست درینکهنه بناها
کسب عمل آگهی آسان مشمارید
چشمهمهکس از مژه خوردهشت عصاها
ای کاش پذیرد هوس الحاح تردد
این آبله سرهاستکه افتاده به پاها
گر ضبط نفس پردهٔ توفیقگشاید
صیقل زدهگیر آینه از دست دعاها
زین بحر محالست زنی لافگذشتن
بیدلکه ز پل بگذرد از سعی شناها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به توصیف جستجوی حقیقت و کشمکشهای درونی انسان میپردازد. شاعر به تناقضات زندگی اشاره میکند؛ گاه به دنبال دنیا و گاه به دنبال آخرت است. او از ناگفتههای درونی و حسرتهای خود سخن میگوید و بر این نکته تأکید دارد که در زندگی، آدمی باید به دنبال نیکی و پاکی باشد و از دنیای مادی دوری کند. همچنین، اشاره به ناپایداری زندگی و زودگذر بودن آن دارد. شاعر به مدد دعا و توکل به خداوند نیز توجه دارد و به اهمیت خودآگاهی و تلاش برای بهبود شخصیت اشاره میکند. در نهایت، مضمون کلی شعر به نوزایی و تغییر درونی در پی هوسها و آرزوهای انسانی میپردازد.