غزل شمارهٔ ۲۷۶۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
در آن محفل که الفت قابل زانوست پیشانی
گریبان دامنیها دارد و دامن گریبانی
به چشم بینگه آیینه میبیند جهانی را
خوشا احوال دانایی که دارد وضع نادانی
تواضع نسخهایم از سرنوشت ما چه میپرسی
خم ابروست اینجا انتخاب سطر پیشانی
غبار تن سر راه سبکروحان نمیگیرد
نگردد شمع را فانوس مانع از پریشانی
برون پردهٔ دل گردی از کلفت نمیباشد
همین در خانهٔ آیینه ها جمع است حیرانی
گریبان میدرد از تشنه کامی زخم مشتاقان
به جوی حسرت ما آب تیغت باد ارزانی
به این هستی چسان باشم نقاب شوخی رازت
که اینجا بر نیاید اشک هم از ننگ عریانی
گل عشرت به باغ طالع ما غنچه میگردد
شکست افتادگان را میکشد سوفار پیکانی
حیا ایجادم از من بینقابیها نمیآید
اگر مژگان گشودم چشم میپوشم به حیرانی
ندارد موج جز جوش محیط آیینهٔ دیگر
ز جیبت سرکشم گر خود مرا از من نپوشانی
نموهای بهار اعتبار افسردگی دارد
نمیبارد سحاب فضل نیسان جز به آسانی
درین صحرا به فکر جستجو زحمت مکش بیدل
که جولان آبله گل میکند از تنگ میدانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف دنیای خود و تجربیاتش از زندگی و عشق میپردازد. او از حال و هوای محفلهایی صحبت میکند که در آنجا تواضع و دانایی مهم است. این فضا پر از احساسات متضاد است؛ از نادانی و شکست گرفته تا جستجوی حقیقت و زیبایی. شاعر میگوید که در این دنیا، مشکلات و ناکامیها وجود دارند، اما در عین حال فرصتی برای رستگاری و کشف زیباییها نیز هست. او به ارتباطات انسانی و عواطف واقعی اشاره میکند و به نوعی به فلسفه زندگی و سرنوشت میپردازد، گویی میخواهد از پیچیدگیهای زندگی بیاموزد و در جستجوی آرامش و زیبایی باشد.