نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی

دامن فشاندن من دارد جگر فشانی

واماندهٔ ادب را سرمایهٔ طلب‌کو

خاک است و آب‌ گوهر در عالم روانی

فریاد کز توهم بر باد خود سری داد

مشت غبار ما را سودای آسمانی

آنجاکه بیدماغی زور آزمای عجز است

دارد نفس‌کشیدن تکلیف شخ کمانی

ای آفتاب تابان دلگرمیی ضرور است

بر رغم سرد طبعان مگذر ز مهربانی

از وحشت نفسها دریاب حسرت دل

بانگ جرس نهان نیست در گرد کاروانی

در عالم تعین وارستن از امل نیست

در قید رشته‌ کاهد گوهر ز سخت جانی

پیوسته ناتوانان مقبول خاص و عامند

از بار سایه نبود بر هیچکس ‌گرانی

همت به فکر هستی خود را گره نسازد

حیف است کیسه دوزی بر نقد رایگانی

ای نیستی علامت تا کی غم اقامت

خواهد به‌باد رفتن گردی که می‌فشانی

دادیم نقد بینش بر باد گفتگوها

چشم تمیز ما بست‌ گرد فسانه خوانی

بید‌ل بساط دل را بستم به ‌ناله آمین

کردم به ‌گلشن داغ از شعله باغبانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و ناتوانی شاعر پرداخته و احساساتی عمیق از ناامیدی و آرزوها را به تصویر می‌کشد. شاعر از ستم روزگار و خواسته‌های انسانی سخن می‌گوید و تلاش می‌کند که در برابر این چالش‌ها ایستادگی کند. او به زیبایی‌های طبیعت و دلگرمی‌هایی که می‌توان از آن‌ها یافت اشاره می‌کند و بر اهمیت محبت و همدلی تأکید می‌ورزد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که ناتوانی‌ها و آرزوهای ناتمام بخشی از زندگی است و باید به آن‌ها با آگاهی و امید نگاه کرد.