غزل شمارهٔ ۲۷۸۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر سیر زمین داری وگر افلاک میبینی
دماغ فرصت امروزست فردا خاک میبینی
پری نفشاندهای تا وانماید رنگ این باغت
قفس پروردهای گل ازکمین چاک میبینی
نخواهی غره ی آرایش علم و عمل گشتن
خیالی چند دور از عالم ادراک میبینی
نپنداری شود آب وضوی باطنت حاصل
به فالی گر فشاری دامن نمناک میبینی
هنوز از موج می بویی ندارد جام این محفل
خط پیمانه در اندیشههای تاک میبینی
نه دنیا کلفتآموزست و نه عقبا غماندوزست
ستم ها از جنون فطرت بی باک میبینی
شکار وهم گردونی، به زنجیر چه افسونی
که هر سو میروی یک حلقهٔ فتراک میبینی
که برد آن طول و پهنایت، چه شد دریادلیهایت
که چون گوهر غنا در عقدهٔ امساک میبینی
اقامت آرزو، هیهات با اسباب جوشیدن
به قدر آشیان، رنج خس و خاشاک میبینی
رقم ساز تعلق وقف عبرت سر خطی دارد
که تا لغزید مژگان هر چه دیدی پاک میبینی
غم تدبیر لذات از مزاجتگم نشد بیدل
به دندان سنگ زن پر زحمت مسواک میبینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به بررسی حال و هوای زندگی و اهمیت زمان میپردازد. شاعر میگوید که اگرچه ممکن است انسان به زیباییهای جهان و علم دل خوش باشد، اما باید توجه داشته باشد که این دنیا فانی است و او در حال حاضر در حال گذراندن لحظات خود است. او به نااطمینانیهایی که در زندگی وجود دارد اشاره میکند و میگوید که تمام زیباییها و دستاوردها در نهایت به زوال خواهند رفت و انسان باید از این حقیقت آگاه باشد. شاعر همچنین به عوامل غیرقابل کنترل و سرنوشت اشاره کرده و تأکید میکند که تلاش برای جمعآوری لذتها و ثروتها در نهایت به دلگیری و ناامیدی منجر خواهد شد. در پایان، او به این نکته اشاره میکند که غم و اندوه در زندگی همواره وجود دارد و نباید به آن غافل شد.