نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۰۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شور گمگشتگی‌ام زد به در رسوایی

حیف همت‌ که شود منفعل عنقایی

ننگ هوش ‌است ‌که چون عکس درین ‌دشت‌ سراب

آب آیینه ‌کند کشتی ‌کس دریایی

خلقی از لاف جنون شیفتهٔ آگاهیست

تو به خمیازه مبر عرض قدح پیمایی

شمع با ماندنش از خویش ‌گذشت آخر کار

پشت پای است ز سر تا به قدم بی‌پایی

در مقامی‌ که نفس نعل در آتش دارد

خنده می‌آیدم از غفلت بی‌پروایی

یاد آن قامت رعنا به‌ تکلف نکنی

که مبادا روی از خویش و قیامت آیی

حسرت باده ‌کشی نیست کم از آتش صور

کوهها رفت به‌ باد از هوس مینایی

سعی مطرب نشود چاره‌ گر کلفت دل

این‌ گره نیست‌ که ناخن زنی و بگشایی

شور هنگامهٔ افلاک و خروش دل خاک

بی صدا تر ز دو دست است چو بر هم سایی

حرف عشق انجمن آرای خروشست اینجا

بند نی ‌گردد اگر لب بهم آرد نایی

خواب در دیدهٔ ارباب قناعت تلخ است

بوریا گر نکند مخملی و دیبایی

هیچ‌جا نیست تهی جای به هم جوشیدن

شش جهت عالم عنقاست پر از تنهایی

شعله را جز ته خاکسترش آرام‌ کجاست

جهد آن کن که تو در سایهٔ خویش آسایی

بیدل این ما و منت حایل آثار صفاست

نفسی آینه باشی‌ که نفس ننمایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را درباره زندگی و عشق بیان می‌کند. او گمگشتگی و سرگشتگی خود را در مواجهه با ناپایداری و رسوایی نشان می‌دهد و تاسف می‌خورد که همت انسان‌ها به ضعف و ناتوانی می‌انجامد. شاعر به ننگی که بر اثر ناآگاهی بوجود می‌آید، اشاره می‌کند و به کنایه‌ای از کم‌رنگی عشق و شوق در زندگی می‌پردازد. او همچنین به سختی و تلخی زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که نشاط و شور در زندگی نه‌تنها در آوای عشق، بلکه در تنهایی و عدم صداقت نیز می‌تواند نهفته باشد. در نهایت، او به اهمیت دل و احساس در عشق اشاره کرده و ابراز می‌کند که در سایه خود باید به آرامش برسد و از نفسی خالص و راستین برخوردار شود. این شعر به دنبال جست و جوی معنی عمیق‌تری از زندگی و عشق درونی است.