نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز چشم بی‌نگه بودم خراب‌آباد غارتها

چه لازم در دل دوزخ نشستن از شرارتها

سوادنامه هم‌کم‌نیست در منع صفای دل

به حیرانی مژه برداشتم‌کردم عمارتها

به‌ذوق‌کعبه‌مگذر ازطواف‌کلبهٔ مجنون

غبار معنی الفت مباشید از عبارتها

هجوم‌داغ عشقت‌کرد ایجاد سرشک من

زدل هرجا سویدا جوش زد دارد زیارتها

شکست برگ‌گل هم ازتبسم عالمی دارد

عرقریزی‌ست‌هرجاجمع می‌گرددحرارتها

به خاک خود تیمم ساحل امنی دگردارد

خم آورد ابروی ناز تو از بار اشارتها

به‌حسن خلق بیدل‌ تا توان‌ در جنت‌آسودن

مشو چون زاهدان توفانی آب طهارتها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این سروده، شاعر به توصیف درد و ناامیدی ناشی از غارتگری‌ها و شرارت‌ها می‌پردازد و از عذاب‌های درون خود سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که در دل دوزخی بودن، نیازی به نشستن در آنجا ندارد. شاعر به عشق و دلتنگی‌هایش پرداخته و به مقایسه عشق با جاذبه‌های دنیا و همچنین به شکوفایی گل‌ها و حرارت‌های عاطفی می‌پردازد. در نهایت، او به حسن خلق و آرامش در بهشت اشاره کرده و از بی‌احساسی زاهدان انتقاد می‌کند و بر لزوم احساسات واقعی و عمیق در زندگی تأکید می‌کند.