غزل شمارهٔ ۲۹۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر قماش پوچ هستی تا بهکی وسواسها
پنبهها خواهد دمید آخر ازین کرباسها
شیشهٔ ساعت خبر از ساز فرصت میدهد
خودسران غافل مباشید از صدای طاسها
عبرت آنجا کز مکافات عمل گیرد عیار
ناخنی دارند در جنگ درودن داسها
اهل دنیا را به نهضتگاه آزادی چهکار
در مزابل فارغند از بوی گل کناسها
عالمی بالیده است از دستگاه خودسری
نشتری میخواهد این جمعیت آماسها
تا بود ممکن به وضع خلق باید ساختن
آدمیت پیش نتوان برد با نسناسها
حیرت دیدار با دنیا و عقبا شد طرف
بوی امیدی گوارا کرد چندین یاسها
بینوایی چون به سامان جنون پوشیده نیست
صبح خندد بر گریبانچاکی افلاسها
شرم میدارد درشتی از ملایمطینتان
غالب افتادهست بیدل سرب بر الماسها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نگرانیها و ناامیدیهای انسانها در دنیای امروز اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند "پنبهها" و "شیشه ساعت" به گذر زمان و مشکلات زندگی اشاره میکند. او از ناامیدیها و بیتفاوتی اهل دنیا نسبت به مسائل مهم صحبت میکند و یادآور میشود که باید به عواقب اعمال خود توجه کنیم. همچنین، شاعر به ضرورت تغییر و بهبود وضعیت انسانی تأکید میکند و به تضاد بین انواع مختلف انسانها و وضعیتهای اجتماعی میپردازد. در کل، شعر به طرح مسائلی از جمله بیعدالتی، ناامیدی و نیاز به اصلاح در جامعه میپردازد.