نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع

نشد در این درسگاه عبرت به فهم چندین رساله پیدا

جنون سوادی که کردم امشب ز سیر اوراق لاله پیدا

صبا ز گیسوی مشکبارت اگر رساند پیام چینی

چو شبنم از داغ لاله گردد عرق ز ناف غزاله پیدا

فلک ز صفری که می‌گشاید بر اعتبارات می‌فزاید

خلای یک شیشه می‌نماید پری ز چندین پیاله پیدا

چو موج، بیداد هیچ سنگی، نبست بر شیشه‌ام ترنگی

شکسته دارد دلم به رنگی، که رنگ من کرد ناله پیدا

اگر به صد رنگ پر فشانم‌، ز دام جستن نمی‌توانم

که کرد پرواز بی‌نشانم، چو بال طاووس هاله پیدا

چو جوشد افسردگی ز دوران‌، حذر ز امداد اهل احسان

که ابر در موسم زمستان، نمی‌کند غیر ژاله پیدا

قبول انعام بدمعاشان به خود گوارا مگیر بیدل

که می‌شوند این گلوخراشان چو استخوان از نواله پیدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر می‌پردازد. شاعر از ناکامی در یادگیری و عبرت‌پذیری سخن می‌گوید و به تجربه‌های تلخ خود اشاره می‌کند. او به زیبایی و شیرینی عشق و عواطف انسانی پرداخته و می‌گوید که حتی اگر بخواهد به زندگی رنگ و جلوه‌ای بدهد، نمی‌تواند از درد و رنج‌های درونش فرار کند. احساس افسردگی و ناامیدی از زندگی در این شعر موج می‌زند و شاعر به ناچار با غم و غصه‌اش زندگی می‌کند. در نهایت، او نسبت به ناپایداری و فریبندگی زندگی نیز هشدار می‌دهد و از آثاری که این تجارب بر او گذاشته است، سخن می‌گوید.