نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس‌که دارد برق تیغت درگذشتنها شتاب

رنگ نخجیر تو می‌گردد ز پهلوی‌کباب

ناز اگرافسون نخواند مانع آن جلوه‌کیست

در بنای وهم غیرآتش زن وبرخود بتاب

جام نرگس‌گرمی شبنم به شوخی آورد

پیش‌چشمت‌نیست‌غیر از حلقهٔ‌چشم‌پر آب

در مقامی کز تماشایت گدازد هستی‌ام

عرض خجلت دارد ایجاد عرق از آفتاب

واصلان را سودها باشد ز اسباب زیان

قوت پرواز می‌گیرد پر ماهی از آب

از نشان و نام ما بگذر، خیالی پخته‌ایم

خاتم‌گرداب نقشی نیست غیر از پیچ و تاب

در عدم بیکاری ما شغل هستی پیش برد

صنعت اوهام‌کشتی راند در موج سراب

رفتم از خود آنقدرکان جلوه استقبال‌کرد

گردش رنگم فکند آخر ز روی او نقاب

ازگداز من عیار عشق می‌باید گرفت

درعرق دارد جبین تا چشمهٔ خورشید، آب

حسن‌و عشقی نیست اینجا با چه‌پردازدکسی

خانهٔ لیلی سیاه و وادی مجنون خراب

زندگی در قدر جمعیت نفهمیدن‌گذشت

ای شعورت دورباش عافیت لختی بخواب

عالم معنی شدیم وداغ جهل ازما نرفت

ساخت بیدل علمهای بی‌عمل ما راکتاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی تاثیرات عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری نظیر برق تیغ، رنگ کباب و جام نرگس، احساسات شدید و گذرای عشق را بیان می‌کند. او به وصف چهره محبوب و جذبه آن می‌پردازد و می‌گوید که عشق انسان را به حالتی خاص درمی‌آورد که در آن از وجود خود غافل می‌شود. اشارات به جهل و عدم درک نیز نشان‌دهنده نقدی بر زندگی و قضاوت‌های سطحی مردم است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که با وجود علم و آگاهی، هنوز از جهل رهایی نیافته‌اند. این شعر به نوعی دعوت به تفکر عمیق‌تر در مورد عشق و زندگی است.