نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز درد تشنه‌لبیها در این محیط سراب

دلی گداخته‌ایم و رسیده‌ایم به آب

تأملی‌که چه دارد تلاش محرمی‌ات

شکست آینه را جلوه‌کرده‌اند خطاب

حصول ریشهٔ آمال سر به سرپوچ است

تلاش موج چه خرمن‌کند به غیرحباب

فسانهٔ دل پر خون شنیدنی دارد

به دوش شعله جرس بسته است اشک‌کباب

اگر تبسم گل ابروی ادا دزدد

شکست بال شود بهر بلبلان محراب

خیال نرگس مست تو بیخودی اثر است

وگرنه دیدهٔ بختم نداشت این همه خواب

به فیض دیدهٔ تر هیچ نشئه نتوان یافت

تو ساز میکده‌کن‌، ما و این دو شیشه شرا‌ب

اگر به وادی امکان غبار بی‌آبی‌ست

هجوم آبله‌ات ازکجا دماند حباب

نفس چه واکشد از پردهٔ توهم ما

که ساز در دل خاک است و بر هوا مضراب

درین محیط چو موج اینقدرتردد چیست

به رفتنی که ندارد درنگ پرمشتاب

کسی ز دام تعلق چسان برون تازد

شکسته‌گردن هر موج طوقی ازگرداب

مقیم انجمن نارسایی‌ام بیدل

به هرکجا نرسد سعی‌کس مرا دریاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حس تنهایی و تشنگی روح اشاره دارد. شاعر از درد و آرزوی یافتن آب و آرامش سخن می‌گوید و به چالش‌های زندگی و تلاش‌های بی‌نتیجه اشاره دارد. او به شکست‌ها و ناامیدی‌ها در زندگی پرداخته و به روابط عاشقانه و حسرت‌های ناشی از آن‌ها اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از احساس محصور بودن در دنیای مادی صحبت می‌کند و به دنبال نجات و درک عمیق‌تری از زندگی است. تمام این مفاهیم در بستر تصاویری نمادین و عاطفی ارائه شده‌اند.