نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

پیام داشت به عنقا خط جبین حباب

که‌گرد نام نشسته است بر نگین حباب

نفس‌شمار زمانیم تا نفس نزدن

همین شهور حباب و همین سنین حباب

ز ششجهت مژه بندید و سیرخویش‌کنید

نگه‌کجاست به چشم خیال بین حباب

ز عمر هرچه رود، آمدن نمی‌داند

مخور فریب نفسهای واپسین حباب

به فرصتی‌که نداری‌کدام عشوه چه ناز

ز فربهی نکنی تکیه برسرین حباب

مقیم پردهٔ ناموس فقر باید بود

کجاست دست‌که برداری آستین حباب

چه نشئه داشت می ساغر سبکروحی

که‌گشت موج‌گهر درد ته‌نشین حباب

سحاب مزرعهٔ اعتبار منفعلی‌ست

تو هم نمی زعرق ریزبرزمین حباب

دماغ‌کسب وقارم نشدکفیل وفا

جهان به‌کیش‌گهر ساخت من به دین حباب

کراست ضبط عنان‌، عرصهٔ گروتازی‌ست

برآمده‌ست سوار نفس به زین حباب

زمان پر زدن زندگی معین نیست

تو محو باش ته دامن است جین حباب

شکست دل به چه تدبیرکم شود بیدل

هزار موج‌کمر بسته درکمین حباب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حباب و نمادهای زندگی معاصر می‌پردازد. او می‌گوید که زمان و عمر ما مانند حباب است و با هر لحظه‌ای که می‌گذرد، درک ما از زندگی کمتر می‌شود. شاعر به ناامیدی از فریبندگی دنیا و زیبایی‌های ظاهری اشاره می‌کند و از بی‌ثباتی و عدم تضمین در زندگی سخن می‌گوید. او به جنگ با نفس و چالش‌های داخلی اشاره دارد و بیان می‌کند که به جای تکیه بر ظواهر، باید به عمق حقیقت زندگی بپردازیم. در نهایت، شعر به حسرت و درد ناشی از عدم ثبات و بی‌وفایی زندگی اشاره دارد و از چالش‌های سنگین روحی و عاطفی سخن می‌گوید.