غزل شمارهٔ ۳۶۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نشستهایم به یادت زگریه تنگ در آب
شکستهایم چوگوهر هزار رنگ در آب
همین نه طاقتم ازگریه داغ خودداریست
نشست دست ز تمکینکدام سنگ درآب
در ملایمتی زن ز حاسد ایمن باش
کهشعله را به خس و خارنیست جنگ درآب
کراست بر لب جوآرزوی مطرب ومی
شکسته است نواهای موج چنگ در آب
کشید شعلهٔ دل سرز جیب اشک آخر
محال بود نهفتن دم نهنگ درآب
ز سختجانی خود بیتو در شب هجران
نشسته درعرق خجلتم چوسنگ درآب
زگریه خاک جهان بیتو دادهایم به باد
هنوز چون مژهها میزنیم چنگ درآب
نگشت شعلهٔ حسنتکم از هجوم عرق
چسان جدا شود از برگ لاله رنگ درآب
زمانه موسم توفان نوح را ماند
که غرقه است جهانی ز نام و ننگ درآب
همه غضنفر وقتیم تا به جای خودیم
وگرنه ماهی ساحل بود پلنگ درآب
ز موجگریهٔ من عالمی چمن چوش است
فکندهام به خیالکسی فرنگ در آب
ز انفعالگنه نالهام عرق نفس است
چو موج سست پری میکند خدنگ در آب
به هرچه مینگرم مست وهمپیماییست
فتاده است در ین روزگار بنگ در آب
از این محیطکسی برد آبرو بیدل
که چونگهر نفس خودکرفت تنگ در آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و اندوه میپردازد. شاعر در تصویرسازیهای خود، به یاد کسی میافتد که برایش بسیار عزیز است و غم و گریهای که از فقدان او در دل دارد را بیان میکند. او خود را مانند جواهری در آب میبیند که شکسته و غمگین است. شاعر به طغیان عواطف و هوسهای انسانی اشاره میکند و به حس حسادت و جنگ بین رویاها و واقعیات پرداخته، و بیان میکند که زندگی بدون معشوقش چه سخت و تلخ است. او از شبهای بیخوابی و زجرهای ناشی از تنهایی میگوید و برای بیتابی و نالههایش استعارههایی از طبیعت مانند موجهای آب و شعلههای آتش به کار میبرد. در نهایت، شاعر به یک دنیا غرق در نام و ننگ اشاره میکند و به نوعی نشان میدهد که در این اوضاع دشوار، تنها کسی میتواند به آرامش برسد که درک عمیقی از خود و دیگران داشته باشد. شعر به طور کلی نگاهی عمیق به غم و اندوه انسان دارد و با تصاویری زیبا، احساسات پیچیدهای را منتقل میکند.