نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسی چه شکر کند دولت تمنا را

به عالمی‌ که تویی ناله می‌کُشد ما را

ندارد انجمن یأس ما شراب دگر

هم از شکست مگر پُر کنیم مینا را

به عالمی‌ که حلاوت نشانهٔ ننگ است

دونیم چون نشود دل ز غصه خرما را

هنوز ارهٔ دندان موج در نظر است

گهر به دامن راحت چسان‌ کِشد پا را

درشت‌خو چه خیال است نرم‌گو باشد؟

شرارخیزی محض است طبعِ خارا را

سلامت آینهٔ اعتبار امکان نیست

شکسته‌اند به صد موج رنگ دریا را

صفای دل به‌ کدورت مده ز فکر دویی

که عکس‌، تنگ بر آیینه میکند جا را

برون لفظ محال است جلوهٔ معنی

همان ز کسوت‌ِ اسما طلب مسما را

رسیده‌ایم ز اسما به فهم معنی خویش

گرفته‌ایم ز عنقا سراغ عنقا را

هزار معنیِ پیچیده در تغافل توست

به ابروی تو چه نسبت‌ زبان‌ گویا را

سبکروان به هوایت چنان ز خود رفتند

که چون نفس نرساندند بر زمین پا را

همیشه تشنه‌لب خون ما بوَد بیدل‌

چو شیشه هر که به دست آورد دل ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر در ابیاتی به حسرت و ناله‌های دل می‌پردازد و از تنهایی و غم در جهانی که در آن زندگی می‌کند، شکایت می‌کند. او از معانی عمیق در پس ظاهر احساسات صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که عشق و شوق می‌تواند به شدت انسان را تحت تأثیر قرار دهد. همچنین به زیبایی و ناپایداری دنیا اشاره کرده و بیان می‌کند که علاقه و محبت در کنار رنج و غم وجود دارند. به طور کلی، شعر به درون‌گرایی و جستجوی معنای واقعی در زندگی و روابط انسانی می‌پردازد.