غزل شمارهٔ ۳۸۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگویمت به خطا سازیا صواب طلب
کمینگر است زخود رفتنت شتاب طلب
اگر حقیقت انجام در نظر داری
ز هرکجاگهرت میرسد حباب طلب
شکست آبله هرگام ساغری دارد
سراغ آبی اگر خواهی از سراب طلب
گل نگاهی اگر چیدهای ز باغ وصال
به روز هجر ز مژگان ترگلاب طلب
به رفعکلفت هر آفتیست تدبیری
گر آتشی به دل افتد زدیده آب طلب
جهان ز خبث تهیگشت تا تو بالیدی
به صفرنه فلک از قدر خود حساب طلب
کسی ز مرگ اگر رسم زندگی خواهد
تو هم ز عالم پیری بروشباب طلب
مقیم بیکسی آسوده از پریشانیست
چوگنج عافیت از خانهٔ خراب طلب
تو قاصد هوسی از عدم به سوی وجود
حقیقت نفست خوانده شد جواب طلب
ز جنبش مژه درس اشارتت این است
که هرزه است نگاه اندکی حجاب طلب
بهار میطلبی سیر رنگ کن بیدل
ز جلوه آنچه طمع داری از نقاب طلب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی حقیقت و معنای واقعی زندگی اشاره دارد. او به ما توصیه میکند که در مسیر خود با شتاب نرویم و به دنبال حقیقت باشیم. شاعر به زیباییهای طبیعی و جستجوی عشق و وصال اشاره کرده و بیان میکند که برای دستیابی به زیبایی و حقیقت، باید از حبابها و سرابها عبور کرد. او همچنین به ضرورت تدبیر در برابر مشکلات اشاره میکند و میگوید که زندگی واقعی فقط با تلاش و جستجو برای حقیقت به دست میآید. شاعر تأکید میکند که برای رسیدن به آرامش و عافیت، باید از بحرانها عبور کرد و به جستجوی زیباییها و معانی پنهان در زندگی ادامه داد. در نهایت، او به شروع دوباره و کشف زیباییهای جدید دعوت میکند.