غزل شمارهٔ ۳۸۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از خامشی مپرس و زگفتار عندلیب
صد غنچه وگل است به منقار عندلیب
دارم دلی به سینه ز داغ خیال دوست
طراح آشیانهٔ گلزار عندلیب
نامحرمیکه از ادب عشق غافل است
دارد اهانت گل از انکسار عندلیب
بییار جای یار نشان قیامت است
با باغ در خزان نفتد کار عندلیب
دردسر تظلم الفت کجا برد
گر زبر بال هم ندهد بار عندلیب
از دورباش غیرت خوبان حذرکنید
گل خارها نشانده به آزار عندلیب
آیین دلبری به چه رنگش نشان دهند
شاخگلیکه نیست قفسوار عندلیب
بویگلم برون چمن داغ میکند
از نالههای در پس دیوار عندلیب
من نیز بیهوس نیام اما نداد عشق
پروانه را دماغ سر وکار عندلیب
شاید نصیب دردی از اهل وفا برم
بستم دل دو نیم بهمنقار عندلیب
بالین خوابگل همه رنگ شکسته بود
آه از ندامت پر بیکار عندلیب
بیدل بهار عشرت عشاق ناله است
امسال نیز میگذرد پار عندلیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و دلتنگی سخن میگوید. او با تشبیه خود به عندلیب (بلبل) و گل، عشق را به زیبایی و ظرافت توصیف میکند. شاعر به درد و رنجهای ناشی از جدایی و فقدان معشوق اشاره دارد و بروز احساسات عاشقانه را که گاهی به زخم و غم تبدیل میشود، نشان میدهد. همچنین به محدودیتها و پیچیدگیهای عشق و عواقب ناشی از رفتارهای ناپسند برخی افراد نسبت به عاشقان میپردازد. در نهایت، او به گذر زمان و تکرار بیپایان احساساتی چون ندامت و دلتنگی اشاره میکند.