نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان اشک‌که چون شمع زچشم‌تر من ریخت

مجلس همه‌رنگین شد و گل در بر من ریخت

آهنگ غروری چو شرر در سرم افتاد

تا چشم به پرواز گشودم پر من ریخت

افسون غنا خواب مرا تلخ برآورد

این آب نمک بود که بر گوهر من ریخت

آن روز که یازید جنون دست حمایت

مو چتر شد و سایهٔ ‌گل بر سر من ریخت

عمری‌ست سراغ دل گمگشته ندارم

یارب به‌کجا این ورق از دفتر من ریخت

چون شعله پس از مرگ به خود چشم‌ گشودم

برروی من آبی‌ست‌که خاکستر من ریخت

اشکم ز تنک‌مایگی‌ام هیچ مپرسید

تا جرعه فشانم به زمین ساغر من ریخت

فریادکه چون شمع به جایی نرسیدم

یک لغزش مژگان به همه پیکر من ریخت

چون سایه ز بیمار ادب دست بداربد

افتادگیی بود که بر بستر من ریخت

بیدل دیت آب رخ خود زکه خواهم

این خون قناعت طمع‌ کافر من ریخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و دردناک شاعر است. او از اشک‌هایی که مانند شمع از چشمانش می‌ریزد و شادی و رنگ به مجلس می‌آورد، صحبت می‌کند. احساس غرور و پرواز ناگهانی او باعث می‌شود که چیزی از دست بدهد. غنای موسیقی خوابش را مختل می‌کند و به تلخی می‌انجامد. شاعر به یاد روزی می‌افتد که تحت تأثیر جنون، به آرامش و سایه عشق می‌رسد. او در جستجوی دل گمشده‌اش است و از درد و رنج خود می‌نالد. در نهایت، او از وضع ناامیدکننده‌اش رنج می‌برد و از تنهایی و بی‌پناهی خود شکایت دارد. این شعر در مجموع بیانگر غم، تنهایی و اضطراب عاطفی شاعر است.