نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زهی ‌خمخانهٔ حیرت‌،‌کلام‌ هوش تسخیرت

دماغ موج می‌، آشفتهٔ نیرنگ تقریرت

حدیث شکوه با این سادگی نتوان رقم کردن

گهر حل‌کردنی دارد مدادکلک تحریرت

شکایت‌نامهٔ بیداد محو بال عنقا شد

هنوز از ناله‌ام پرواز می‌خواهد پر تیرت

گرفتار وفا ننگ رهابی برنمی‌دارد

همه گر ناله گردم برنمی‌آ‌یم ز زنجیرت

جهانی در تغافلخانهٔ نازت جنون دارد

چه سحر است اینکه در خوابی و بیداری‌ست تعبیرت

نمی‌دانم‌چه‌دارد با شکست شیشهٔ رنگم

نگاه بیخودی هنگامهٔ میخانه تعمیرت

خیال صید لاغر انفعالی در کمین دارد

ز شرم خون من خواهد عرق برد آب شمشیرت

تحیرگر همه آیینه سازد دشت امکان را

نمی‌گردد حریف‌ وحشت تمثال نخجیرت

دو عالم رنگ و یک گل اختراع صنع نازست این

قیامت می‌کشد کلک فرنگستان تصویرت

به پیری‌گشت بیدل طرزانشای تو شیرینتر

ندانم اینقدر لعل‌که قند آمیخت با شیرت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالتی از حیرت و شگفتی پرداخته و به زیبایی و غنای کلام اشاره می‌کند. او از نیرنگ‌ها و پیچیدگی‌های زندگی سخن می‌گوید و به این نکته می‌رسد که کار دشواری است تا شکوه و زیبایی را با سادگی بیان کند. شاعر همچنین از عواطف و احساسات خود در برابر عشق و وفاداری صحبت می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که در دنیای عشق، همواره در حال شادی و غم است و مسیرش چیزی جز پیچیدگی‌های عشق نیست. او با تکرار تصاویری از زیبایی و قدرت عشق، نشان می‌دهد که چگونه این احساسات می‌توانند زندگی انسان را تحت تأثیر قرار دهند. در انتها، شاعر از خود می‌پرسد که لطافت و شیرینی این احساسات تا کجا پیش خواهد رفت.