نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در خموشی یک قلم آوازهٔ جمعیت است

غنچه را پاس نفس شیرازهٔ جمعیت است

لذت آسودگی آشفتگان دانند و بس

زلف را هر حلقه در خمیازهٔ جمعیت است

جبر به مردن منزل آرام نتوان یافتن

گور اگر لب واکند دروازهٔ جمعیت است

همچوگردابم در این دریای توفان اعتبار

عمرها شدگوش برآوازهٔ جمعیت است

سوختن خاکسترآراگشت مفت عافیت

شعلهٔ ما را نوید تازهٔ جمعیت است

گل بقدر غنچه‌گردیدن پریشان می‌شود

تفرقه آیینهٔ اندازهٔ جمعیت است

خاکساریهای بیدل در پریشان مشربی

شاهد آشفتگی را غازهٔ جمعیت است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع جمعیت و تاثیر آن بر زندگی فردی اشاره می‌کند. او به خموشی و آوازه جمعیت تأکید کرده و می‌گوید که زندگی اجتماعی و ارتباطات بین افراد نقش مهمی در شکل‌گیری هویت و تجربه‌هایشان دارد. لذت آسودگی و آرامش تنها برای خویشتن فردی نیست و در واقع، جمعیت و تعاملات آن در شکل‌گیری هویت و تجربیات تأثیرگذار است. همچنین، شاعر به موقیعت فرد در میان جمعیت و تنش‌های درونی ناشی از آن پرداخته و نتیجه می‌گیرد که در زندگی اجتماعی، حتی آلام و تفاوت‌ها نیز به نوعی تحت تأثیر جمعیت قرار دارند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که ارتباطات اجتماعی می‌تواند زمینه‌ساز آشفتگی و پریشانی باشد، اما در عین حال، منبعی از امید و تازگی نیز هست.