نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نیک و بدم از بخت بدانجام سفید است

چندان‌ که سیاه است نگین نام سفید است

سطری ننوشتم که نکردم عرق از شرم

مکتوب من از خجلت پیغام سفید است

بر منتظران صرفه ندارد مژه بستن

در پرده همان دیدهٔ بادام سفید است

ای غره ی جاه این همه اظهار کمالت

حرفی چو مه نو ز لب بام سفید است

بر اهل صفا ننگ ‌کدورت نتوان بست

این شیر اگر پخته وگر خام سفید است

ناصافی دل آینه‌ ی وصل نشاید

ای بیخردان جامهٔ احرام سفید است

پوچ است تعلق چو ز مو رفت سیاهی

در پینه‌ کنون رشتهٔ این دام سفید است

صبحی به سیاهی نزد از دامن این دشت

چندان که نظر کار کند شام سفید است

از چرخ کهن درگذر و کاهکشانش

فرسودگیی از خط این جام سفید است

از خویش برآ منزل تحقیق نهان نیست

صد جاده درین‌دشت به یک گام سفید است

چون دیدهٔ قربانی‌ات از ترک تماشا

بیدل همه جا بستر آرام سفید است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تضاد بین خوب و بد و همچنین مفهوم سفید و سیاه می‌پردازد. او دیدگاه خود را درباره شرم و خجالت بیان کرده و به قبل و بعد از وقوع حوادث اشاره می‌کند. به نوعی، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در نهایت، حقیقت و صفا بر هر چیز دیگری سایه می‌اندازد. او همچنین تأکید می‌کند که حسرت و کدورت جایی در میان اهل صفا ندارد و بر این نکته تأکید می‌کند که در جست‌وجوی حقیقت، تنها یک قدم کافی است. در آخر، شاعر اشاره به آرامش و سکون در زندگی دارد و پیامی از آسایش و آرامش را منتشر می‌کند.