غزل شمارهٔ ۴۷۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
شعلهٔ بیبال وپر سجده گر اخگر است
سعی چو پستی گرفت، آبله ی پا، سر است
باعث لاف غرور نیست جز اسباب جاه
دعوی پروازها در خور بال و پر است
عرض هنر میدهد دل ز خم و پیچ آه
آینهٔ داغ اگر دود کشد جوهر است
خواری دیوان دهر عزت ما بیشکرد
فرد چو باطل شود سر ورق دفتراست
چند زند همتم فال بنای امل
رشتهٔ نومیدیی دارم و محکم تر است
ناله ز هر جا دمد، بیخلش درد نیست
زخمه رگ ساز را تیزتر !ز نشتر است
اهل دل آتش دماند، بین که به روی محیط
آبلههای حباب از نفسگوهر است
یار در آغوش تست هرزه به هرسو متاز
دیده ی بینا طلب جلوه نگه پرور است
نیست بساط جهان، قابل دلبستگی
ریشهٔ ما چون نفس در چمن دیگر است
شیوهتغافل خوشاست ورنه بهاینبرق حسز
تا تو نظرکردهای آینه خاکستر است
غیرفنا نگسلد بند غرور نفس
رشتهٔ این شمع را عقدهکشا صرصر است
بیدل از آشوب دهر سرن کشیدی به جیب
زورق توفانیات بیخبر از لنگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بیانگر حالاتی از اندیشه و احساسات عمیق انسانی است. شاعر به مظاهر دنیا و احساساتی چون غرور، ناامیدی و عشق میپردازد. او به طور نمادین از شعله و آتش برای بیان تلاشهای انسانی استفاده میکند و میگوید که افتخار و عزت واقعی از درون ناشی میشود، نه از ظواهر بیرونی. تصویرهای زیبایی از هنر، عشق و تحمل سختیها و ناامیدیها به نمایش گذاشته شده است. همچنین تاکید میشود که ارزش واقعی زندگی در جاودانگی و ارتباط با وجودی دیگر است و دنیا در واقع کمارزشتر از آن است که بخواهیم به آن وابسته شویم. در پایان، شاعر به آشفتگی دهر اشاره کرده و بر لزوم آگاهی و عدم وابستگی به دنیا تاکید میکند.