نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سفله با جاه نیزهیچکس است

مور اگر پر برآورد مگس است

نفس را بی‌شکنجه مگذارید

سگ‌ دیوانه مصلحش مرس است

خفت اهل شرم بیباکی‌ست

چون پرد چشم پایمال خس است

منفعل نیست خلق هرزه معاش

دو جهان یک دماغ بوالهوس است

بر امید گشاد عقدهٔ کار

چشم اگر باز کرده‌ایم بس است

خون افسرده‌ایم باقی هیچ

خرقهٔ‌ ما چو پوست بر عدس است

فرصت رفته نیست باب سراغ

کاروان خیال بی‌جرس است

آینه نسبتی به دل دارد

که مقام تأمل نفس است

مفلسان را، ز عالم اسباب

تاگریبان تمام دسترس است

هرکه جست از عدم به‌هستی ساخت

یک قدم پیش آشیان نفس است

بیدل از خاک می‌رویم به باد

غیر ازین‌نیست‌آنچه پیش‌و پس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مسایل انسانی و اجتماعی می‌پردازد و به نقد رفتارهای ناپسند و بی‌شرمانه افراد می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که افراد رذل، حتی اگر در مقام و قدرت باشند، هیچ ارزشی ندارند. همچنین تأکید می‌کند که انسان‌ها نباید از نفس خود بی‌خبر باشند و باید درک کنند که زندگی و تعاملاتشان تحت تأثیر خطاها و خواسته‌های بی‌پایه‌ است. به وجود مفلسان و تلاش آن‌ها برای دستیابی به ارزش‌های واقعی نیز اشاره می‌شود. در نهایت، شاعر به فراز و نشیب‌های زندگی پرداخته و بر لزوم توجه به خود و تأمل در وجود و حقیقت زندگی تأکید می‌کند.