غزل شمارهٔ ۴۹۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سر خط درسکمالت منتخب دانی بس است
ازکتاب ما و من سطر عدمخوانی بس است
چند باید چیدن ای غافل بساط اعتبار
از متاعکار و بارت آنچه نتوانی بس است
تا درین محفل چراغ عافیت روشن کنی
پردهٔ فانوس رازت چشم قربانی بس است
ناتوان از خجلت اظهار هستی آب شد
از لباس نیستی یک اشک عریانی بس است
رفتهای از خود اقامت آرزوییهات چند
نقشپاییگر درین وبرانه بنشانی بس است
عجز بنیادت گر از انصاف دارد پایهای
از رعونتاینکهخود راخاکمیدانیبساست
نیست از خود رفتن ما قابل بازآمدن
گر عناتها برنگردد رنگگردانی بس است
در محیط انقلاب اعتبارات فنا
کشتی درویش ما گر نیست توفانی، بس است
امتیاز محو او برآب وگل موقوف نیست
عنصر کیفیت آیینه حیرانی بس است
ایحباب اجزای موجی، سازتاز خود رفتن است
یک تاملوار اگر با خود فرو مانی بس است
بر خط تسلیم رو بیدل که مانند هلال
پای سیر آسمانت نقش پیشانی بس است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به نکاتی درباره کمال و خودشناسی میپردازد. شاعر به ما یادآوری میکند که در جستجوی کمال نیازی به تکرار مکررات و درسهای بینتیجه نیست و باید به اصل خود بپردازیم. او اشاره میکند که برای درک عافیت و روشنایی، نیازی به فضایل ظاهری نیست و خود را باید از قید خجلت و عدم دور کنیم. همچنین به اهمیت نداشتن وابستگی به اعتبارهای دنیوی و تحول درونی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به پذیرش تسلیم و واقع بودن در لحظه تأکید میکند و اهمیت خودآگاهی و رهایی از قید و بندهای دنیوی را یادآور میشود.